یادداشتی از ۲۹ دسامبر ۲۰۱۹ به بهانه‌ی تماشای ماروِل عزیزم

یادداشتی از ۲۹ دسامبر ۲۰۱۹


این مدت، دلخوشی‌ام برای فرار از واقعیت‌ها، تماشای فیلم‌های ابرقهرمانی دنیای سینمایی مارول بود و لحظه‌های تلخ و شیرین زیادی را با آن‌ها گذراندم. اولش که شروع کردم، فکر می‌کردم برای تماشای یک‌عالمه زد و خورد و آهن و آدم فضایی توی این فیلم‌های طولانی، زیادی بی‌حوصله باشم. گفتم من آدم ادامه دادنشان نیستم. اما بعد دیدم این فیلم‌ها، یک بخش صبورتر ناشناخته از من را به خودم معرفی کردند.

.

عاشق یک سری ابرقهرمان‌ها شدم، با چندتایشان مدارا کردم تا بالاخره توانستم دوستشان داشته باشم، و یکسری هم تا آخر برایم نچسب باقی ماندند. خب اجباری نبود همه‌ی آدم‌هایی که قدرت‌های عجیب دارند و می‌توانند دنیا را نجات بدهند، یک اندازه دوست داشته باشم. برای همین مرد آهنی و دکتر استرنج را برای خودم برداشتم.

.

اما شاید وسط یک‌عالمه عضله و سلاح و جادو و تکنولوژی، فقط پیدا کردن جنبه‌های انسانی توی هرکدامشان مهم بود، تکّه‌هایی از انسانیت در هر کدام که چیدنشان کنار هم، رسالت مشترکشان برای نجات آدم‌ها را پررنگ و مشخص می‌کرد، ارزش زندگی را با وجود همه‌ی مزخرف بودنش به آدم یادآوری می‌کرد، آدم را توی جنگ‌های مختلف و طولانی و دیوانه‌وار می‌چرخاند، سیاه و سفید و خاکستری را بارها مقابل هم قرار می‌داد، و در انتها نشان می‌داد که حتی توی فیلم‌های تخیلی که برای فرار از واقعیت انتخابشان می‌کنی هم "مرگ" واقعی‌ترین و گریزناپذیرترین اتفاق ممکن است، و ای کاش در راه چیزهای خوب زندگی کنیم و بمیریم. از دیشب داشتم فکر می‌کردم برای شریف و انسانی زندگی کردن و با شرافت مردن، واقعا نیازی به زره کاپیتان آمریکا یا لباس مرد آهنی و چکش ثور نداریم، فقط کافی است هرکدام به اندازه‌ی خودمان، تمرین کنیم سمت انسانیت بایستیم.


#proofthattonystarkhasaheart

/ 0 نظر / 635 بازدید