وحشی‌ها؟

فیلم The Savages محصول سال ۲۰۰۷ و ساخته‌ی خانم تامارا جنکینز است که قبل از این، از او فیلمی ندیده‌ام. اگر بعد از خواندن این معرفی، تصمیم به تماشای این فیلم گرفتید، حتما سال ساخت و اسم کارگردان را هم در کنار اسمش سرچ کنید تا با فیلم savages الیور استون(که خودم هم هنوز ندیدمش)، اشتباه گرفته نشود.


داستان فیلم به ماجرای یک خواهر و برادر برمی‌گردد که هر کدام یک گوشه‌ی دنیا زندگی خودشان را دارند، برادر استاد دانشگاه است و درگیر درس دادن و تحقیق برای نوشتن کتاب جدیدش و اینها جوری برایش مهم هستند که حتی دوست دختر مهاجرش که عاشقش است را هم کنار خودش نگه نمی‌دارد، و خواهر که علاقه‌اش نمایشنامه‌نویسی است و شغلی بی‌ربط به آن دارد و رابطه‌‌ی عاطفی نچسب و کم‌حرارتی با مرد متاهل همسایه دارد، گلدان و گربه‌اش را دوست دارد و در تلاش است هم با بحران میانسالی کنار بیاید هم آثار و علاقه‌اش به نوشتن را به‌جایی برساند. این وسط، مشکلی که برای پدر پیر و بیمارشان در گوشه‌ی دیگری از دنیا به‌وجود می‌آید، این سه آدم را در یک موقعیت قرار می‌دهد.


فکر می‌کنم از توضیحات بالا واضح است که چقدر شخصیت‌پردازی‌های فیلم و توجه به جزئیات مربوط به آن‌ها را دوست داشتم و به‌نظرم دقیق و جذاب بودند. اما وقتی این شخصیت‌ها در موقعیت چالشی مربوط به پدرشان قرار می‌گیرند، تلاش کارگردان برای خاکستری نشان دادن آن‌ها و حاکم کردن عدم قضاوت بر فیلمش، تا حدی ناکام می‌ماند، یا لااقل من در تماشا سردرگم بودم و با خودم کلنجار می‌رفتم و نمی‌توانستم بی‌قضاوت به تماشا ادامه بدهم. اما از سوی دیگر فکر می‌کنم طنز و بی‌رحمی‌ای که در معنی اسم فیلم(وحشی‌ها) وجود دارد و در واقع savage نام خانوادگی شخصیت‌هاست هم طعنه‌ی زیرپوستی کارگردان به رفتار و انتخاب‌های آن‌هاست و شاید خودش خواسته عامدانه این دوگانگی را در بیننده ایجاد کند و او را در جاهایی عاشق شخصیت‌ها کند یا بین بیننده و آن‌ها ایجاد دلخوری کند.


خود داستان فیلم چیز خیلی تازه‌ای نیست و روایتش هم نقاط پرکشش چندانی ندارد، اما تلخ است و می‌شود بسیار حین تماشا و حتی بعدش، با آن گریه کرد، یا لااقل به من اینقدر سخت گذشت چون مضمون‌های غمگین مربوط به خانواده و فرزندان و روابطشان، نقطه‌ی ضعفم هستند. اما به‌هرحال توجه به جزئیات و استفاده‌ی خوب از یکسری نماد و البته شخصیت‌پردازی‌هایی که درباره‌شان نوشتم، و بازی‌های خیلی خوب به فیلم ارزش می‌دهند و آن را از یک اثر معمولی به درامی متوسط تبدیل می‌کنند، به‌خصوص بازی فیلیپ سیمور هافمن فقید که مثل همیشه درخشیده است، و در کنار او لورا لینی را داریم که با فاکتور گرفتن جنس کلاه‌گیسش، می‌شود او را شخصیتی ملموس و باورپذیر دانست.


فیلم را مشخصا برای دیدن یا ندیدن پیشنهاد نمی‌کنم، فکر می‌کنم این معرفی برای تصمیم گرفتن با توجه به سلیقه و حس آدم کافی باشد، و اگر تصمیم به تماشا گرفتید، توصیه‌های سه‌چهار خط اول را موقع دانلود فراموش نکنید.

/ 0 نظر / 34 بازدید