تعلیق، سرگردانی و تناسخ به روایت رضا قاسمی

"چاه بابل" عنوان کتابی است از رضا قاسمی، نمایشنامه‌نویس، موسیقیدان و داستان‌نویس مقیم پاریس که با توجه به تم کارهایش می‌توان او را از نویسندگان ادبیات مهاجرت دانست. کتاب من چاپ اول بود، سال ۱۹۹۹ و مربوط به نشر باران سوئد.


چاه بابل به‌نوعی یکی از کتاب‌های سه‌گانه‌ی قاسمی است که دو کتاب دیگر "وردی که بره‌ها می‌خوانند" و "همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوب‌ها" نام دارند و هر سه، به شکلی به مسئله‌ی تبعید و زندگی اجباری خارج از ایران می‌پردازند، اما می‌توان بدون خواندن دو کتاب دیگر، چاه بابل رو به‌عنوان یک رمان مستقل خواند.


داستان از روایت‌ها و فصل‌بندی‌های مختلفی تشکیل شده، که محوریت آن را ماجرای شخصیتی به نام "ماندنی" تشکیل می‌دهد. او که از صدایی خوش برخوردار است، در ایران به‌دلایلی نوارهایی در مدح و ستایش حکومت خوانده و بعد هم به‌دلایلی دیگر که باید در کتاب خواند، از کشور خارج شده است. در کنار این روایت اصلی، چند ماجرای دیگر هم به‌صورت بریده بریده پیش می‌روند که لزوما همزمان با قصه‌ی ماندنی اتفاق نمی‌افتند و مثلا یکیشان از دل دفتر خاطراتی قدیمی بیرون آمده، و به نوعی می‌شود گفت انگار مسئله‌ی تناسخ و زیستن یک روح در دو کالبد در زمان‌های گوناگون، در رمان به‌تصویر کشیده شده است.


با استفاده از این مسئله‌ی تناسخ و همچنین داستان هاروت و ماروت و وارونه بودنشان بین زمین و آسمان، نویسنده یک الگوی کلی را در تمام روایت‌هاش تکرار می‌کند و معلق بودن و بی‌پناهی و عذاب کشیدن شخصیت اصلی را با بهره گیری از این قالب، به شکل‌های مختلف به تصویر می‌کشد. یک شمایل به‌قول نویسنده "سرگردان" هم در تمام رمان حضور دارد و عنصر زنانه‌‌ی متصل به‌ تمام ماجراهای رمان است. مجسمه‌ی فرشته‌ای که بال‌هایش را بریده‌اند، نقاشی که چشم‌های تمام مدل‌هایش را چپ می‌کشد، لفظ مثلث برمودا و تاکید بر اضلاع مختلف زندگی عشقی زندگی او و کلی نماد و نشانه‌ی دیگر، در سراسر داستان تکرار می‌شوند.


من نثر قاسمی را همیشه دوست داشته‌ام و در چاه بابل هم از این نثر زیبا و روان لذت بردم، به‌خصوص جاهایی که او صحنه‌ی هماغوشی را توصیف می‌کند یا بی‌پرده و وحشی صحنه‌ی سنگسار را با کلماتش نشان می‌دهد، خواننده در تصاویر ساخته‌ی قاسمی غرق می‌شود. همچنین گفتگوهای دوتایی و تک‌گویی‌های درونی نیز در کتاب بسیار اهمیت دارند و مهمند و شاید خیلی‌ها به‌خاطر جمع‌آوری جملات قصار سراغ کتاب رفته‌اند جوری که اگر هشتگ چاه بابل را سرچ کنید تقریبا از هر دو پست تقریبا یکیش با متن "چه‌کسی داور است؟ لباس سپید را ایرانی‌ها برای عروسی می‌پوشند و هندی‌ها برای عزا" به روز شده است.


اما من با سه چیز در کتاب مشکل داشتم، یکی مسئله‌ی عقاید سیاسی نویسنده بود که بی‌ در نظر گرفتن درست و غلط بودنشان، یک‌جاهایی با تمام متن همخوانی نداشتند و خیلی رو، بیان شده بودند. یک مسئله‌ی دیگر هم شخصیت پردازی بود و من حس می‌کردم می‌شد در سراسر این پازل چندتکه‌ی روایی، شخصیت‌ها را کامل‌تر به مخاطب شناساند. و البته شاید هم این تعمد نویسنده بوده است. مسئله‌ی آخر، جایی بود که از مجازات سنگسارصحبت می‌شد. از این صحنه که از زیباترین و دردناک‌ترین توصیف‌های توی داستان بود و به محتوای اسطوره‌ای و لایه‌ی دیگر آن هم می‌رسید، اگر برداشت کنیم که نوعی بازآفرینی امروزی قصه‌ی هاروت و ماروت و زهره بوده است و به‌شکلی سیال و ذهنی در کتاب رخ داده و جنبه‌ی اتفاقی واقعی برای شخصیت ندارد، شاید بتوان از مشکل منطقی‌اش گذشت اما در کل طبق چیزهایی که من می‌دانم، مجازات سنگسار برای سکس زن متاهل در نظر گرفته شده، نه یک زن بیوه، و این‌جای کتاب را نتوانستم برای خودم حل کنم.


چاه بابل را دوست داشتم و پیشنهاد می‌کنم اما همچنان "همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوب‌ها" کتاب محبوب من از رضا قاسمی است.

/ 0 نظر / 47 بازدید