سه‌گانه‌ی هستی از روی اندرسون

معرفی "سه گانه‌ی هستی" از "روی اندرسون"

.

من قبل از دیدن این سه فیلم، این کارگردان سوئدی که در تصویر می‌بینیدش را نمی‌شناختم. الان هم شناختنش تاثیر زیادی در من نداشته و فقط باعث شده بفهمم که با این نگاه و این سینما، ارتباط نمی‌گیرم.


فیلم‌ها با فاصله‌های زمانی ۷ ساله از یکدیگر ساخته شده‌اند. اول فکر می‌کنم بهتر است اسم هر سه فیلم را بنویسم:


Songs from second floor-2000


You, the living-2007


A pigeon sat in a branch reflecting on existence-2014



درباره‌ی خلاصه‌ی داستان فیلم‌ها اگر بخواهم بگویم، واقعا هیچ ایده‌ای برای نوشتن ندارم چون تقریبا هر سه فیلم، مجموعه‌ای از رویدادهای متوالی را نمایش می‌دهند که از نظر روایی به هم وصل نیستند ولی خب محتوا و حرف مشترکی دارند. مثل شاعری که توی تیمارستان بستری شده، مردی که خودش مغازه‌اش را آتش زده، دو نفر که نقاب و خنده می‌فروشند و... رویدادهایی که در قالب یک عالمه داستانک مختلف، در فیلم‌ها نمایش داده می‌شوند. بنابراین دوست دارم به طور کلی نظرم را درباره‌ی این سه فیلم بنویسم.


محتوای اصلی این سه فیلم شاید زندگی، پوچی و مرگ باشد. در هر سه فیلم، موقعیت‌های کمدی عجیب غریب و نچسبی می‌بینیم که برای بیننده‌ای مثل من آزاردهنده بودند. هر سه فیلم، طنز سیاه سرشار از خشونتی زیرپوستی را نشان می‌دهند که اگر هدف کارگردان از نمایششان، عصبی کردن عامدانه‌ی بیننده بوده، در مورد من یکی که موفق شده است. در هر سه فیلم، نماهایی ثابت و بسته می‌بینیم که تقریبا کمرنگ هستند و رنگ‌ها عمدا غمگین و مُرده انتخاب شده‌اند. آدم‌های توی فیلم‌ها، صورت‌هایی بی‌رنگ دارند که دلیل این کار به‌نظرم خالی کردن انسان معاصر از هر نژاد و رنگی، و نمایش درون غمگین و تهی‌اش است.


ارتباطات بین آدم‌های توی این سه فیلم، مکانیکی و خشک است. از مکالمات گرفته، تا سکس‌های یخ‌زده‌ای که نشان داده می‌شود. مکالمه‌ها توی هر سه فیلم، بی‌سر و ته هستند. آدم‌ها غمگین و غرق رخوتند اما در مکالمه‌های تلفنی‌شان که به شکل زمزمه‌های نامفهوم آن‌ها را می‌شنویم، به شکل اغراق آمیز و هجوآلود و پرتکراری ناگهان گفته می‌شود که "خوشحالم که حالت خوبه". کلا هر سه فیلم در لوکیشن‌ها و ظاهر آدم‌ها و خیلی چیزهای دیگر، با هم شباهت‌های زیادی دارند.


من از بین این سه فیلم فکر می‌کنم فیلم دوم یعنی you, the living را بیشتر دوست داشتم البته در کل "دوست داشتن" فعلی است که درست نیست برای این سینما به کار ببرم چون در واقع متوجه شدم من در برخورد با سینمای روی اندرسون، غریبه‌ای هستم که هیچ‌جوره با یک محیط تازه، خو نمی‌گیرد و آشنا نمی‌شود. و واقعا میل به آشناتر شدن هم نداشتم. وقتی فیلم و نوعِ نگاهی برایم جذابیت نداشته باشد، هرچقدر هم که توی نقدهایش بچرخم و سعی کنم فلسفه‌اش را بفهمم، برایم جذاب نمی‌شود و روشن‌تر نمی‌شوم. نمی‌دانم شاید بحث سلیقه باشد. من این شکل از فیلمسازی و این سبک و سیاق و هجو و اغراق را دوست ندارم‌ و سینما را این شکلی نمی‌خواهم. برایم هم خجالت آور نیست بگویم از این سبک و این سینما خوشم نمی‌آید و چیز زیادی هم از آن دستگیرم نشده است و برایم عجیب و نفهمیدنی بوده است.


برای من دلیلی که با وجود عدم علاقه، هر سه فیلم را با فاصله‌ی زمانی کم تماشا کردم، جنون شخصی خودم و میل به تمام کردن سه‌گانه‌ها بود‌. مطمئن نیستم به بقیه برای تماشا پیشنهادشان کنم یا نه.


#معرفی_فیلم

/ 0 نظر / 36 بازدید